خرید بک لینک
فکر میکنم که مرد به خاطر یک جور جنون تنهایی مدتها بود که خاک دم میکرد و به خودش باورانده بود که دارد قهوه دم میکند. در ذهنم بود که به این قضیه اشاره کنم ولی اینقدر از این کارش شاد بود که دلم نیامد غرورش را بشکنم، من کی بودم که سعی کنم چیزی را که روزها و شبها وقت برده بود تا برایش تبدیل به امر مسلم شود، در نظرش از سکه بیندازم؟

برادران سیسترز - پاتریک دوویت

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

در پاسخ به دلداریاش چهرهای متفکر و مغموم به خود گرفتم ولی حقیقت این بود که چندان از مرگش ناراحت نبودم. حالا که تاب مرده بود دلسوزیام هم مرده بود و دیگر میتوانستم چشماندازی از آیندهای بدون او داشته باشم. حیوان خوب و مهربانی بود ولی همواره بارش بر دوشم سنگینی میکرد؛ برای هم ساخته نشده بودیم.

برادران سیسترز - پاتریک دوویت

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

آن لحظه، آن موقعیت در زمان، تا موعد مرگم شادترین لحظهی زندگیام باقی خواهد ماند. بیشازحد خوشحال بودم، طوری که فکر کردم انسان هرگز نباید به این درجه از رضایت برسد، چون آن لحظه باعث شد تمام شادیهایی که پس از آن در زندگیام پیش آمدند در نظرم بیارزش و حقیر جلوه کنند.

برادران سیسترز - پاتریک دوویت

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

این درست مثل این میمونه که هر روز تو یه مهمونی بالماسکه شرکت کنی و تو تنها کسی باشی که لباس مبدل تنش نیست، ولی هنوزم ازت انتظار دارن که بدونی کی به کیه.

ستون دنیایم باش - جنیفر نیون

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

فقدان با آدم همین کار رو میکنه، بدون هیچ اخطاری تو رو میزنه زمین. آدم میتونه تو ماشین باشه، یا سر کلاس، یا تو سینما در حال خندیدن و خوشگذرونی و یهو اینطوریه که انگار یکی مستقیم دستش رو فرو کرده تو زخم آدم و با تمام توان فشارش داده.

ستون دنیایم باش - جنیفر نیون

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

هرچند این نکتهی زندگیِ بیرون از خونه است: تو هیچ وقت نمیدونی ممکنه چه اتفاقی بیافته.

فکر میکنم اونم این لحظه رو حس میکنه، ولی مطمئن نیستم. بهتره که اونم حسش کنه. بهتره که فقط من اینجا، تنها کسی نباشم که با خودم یه لحظهی خاص دربارهی اون دارم، به جای اینکه همراه اون داشته باشم.

ستون دنیایم باش - جنیفر نیون

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

میگن تو لحظهی افتادن، تمام خاطرات از مقابل آدم رد میشن. میتونی تمام چیزهایی که معمولا بهشون فکر نمیکنی یا نمیبینی یا یادت نمیآد رو جلوی چشمت ببینی. برای من، این صورت مادرم بود، خصوصا چشمهاش. یادم نمیآد اونا تو اون لحظه که دیدم چه شکلی بودن، ولی یادم میآد که اونا رو دیدم.

ستون دنیایم باش - جنیفر نیون

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

- داشتم دربارهی چیزی که گفتی فکر میکردم.- من خیلی چیزها میگم، میشه محدودش کنی؟- داشتم دربارهی حرف تو فکر میکردم. این که یه کاری بابت کل این وضعیت «تو ازم خوشت میآد، من ازت خوشم میآد» بکنیم.- م

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

ولی میتونم بهت بگم که چشمهای لیبی چه شکلیاند. اونا شبیه دراز کشیدن تو چمنزار، زیر آسمون، تو یه روز تابستونی هستن. خورشید کورت میکنه، ولی میتونی زمین رو زیرت احساس کنی، پس هر چقدر هم فکر کنی که میتونی پرواز کنی و بری، میدونی که این کار رو نمیکنی. از درون و بیرون گرمی و حتی وقتی قدمزنان دور میشی، میتونی هنوزم گرما رو روی پوستت احساس کنی.

ستون دنیایم باش - جنیفر نیون

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

- خودت رو گول نزن، وقتی اونم نبود زندگيت خوب بود.

- واقعا؟ پس چرا نمیتونم هيچکدوم از اون روزای خوب رو به ياد بيارم؟

Goblin - Ep 6 - 2016 Korean Series

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:47

صفحه بندی